/ 5 نظر / 11 بازدید
باران

من...آخ باران...

کل شعر یادمه. به نظرم قشنگ بود، یه کم طولانی، رها و آزاد. الان که بهش فکر می کنم بعضی از بخش هاش برای بچه ی اون سن و سال سطحش بالا بود، البته، بچه ی اون سنی توهم خیلی بزرگ بودن داره. تا سه سال بعدش فکر می کردم گلچین گیلانی یه خانمه، اسمش به نظرم خوش آهنگ بود و از اسم سایر شعرای کتاب قشنگتر. وقتی تو یه کتاب شعر دیدم دکتر مجدالدین میرفخرایی (گلچین گیلانی) یه احساس عجیب بهم دست داد. سال 1351 از دنیا رفته بود، ناراحتم نکرد، انگار تا ابد، توی یه جنگل مه آلود قدم می زد و فکر می کرد. [لبخند]

شت شیشه باد شب رو جار می زد برف سیمین شاخه ها را بار می زد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار می زد جنبش انگشتهای نازنینش به، چه دلکش به، چه موزون رقصهای تار و گلگون بر رخ دیوار می زد ابر های سرخ و آبی روز های آفتابی چون دل من پنجه نرم نگار خوشگل من بسته می شد باز می شد جان من لرزنده از ماهور و از شهناز می شد در بهشتی پاک و موزون ای زمین بدرود با تو سوی یک زیبایی نو سوی پرتو دور از تاریکی شب دور از بیماری و تب دور از نیرنگ هستی چشمها را باز کردم آه دیدم یار رفته یار رفته آنهمه آهنگ خوش از پرده پندار رفته بر درخت آرزوی کهنه من خورده تیشه نونهال آرزویی شل شد ز ریشه پشت شیشه باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار می زد باز باد مست خود را بر در و دیوار می زد در رگ من نبض حسرت تار می زد آقای گلچین گیلانی

pedram

سلام دوست عزیز امیدورام سال خوبی داشته باشی یه سایت کسب درآمد میخوام بهت پیشنهاد بدم هر بازدیدکننده ای که وارد سایت بشه و پاپ آپ براش باز بشه 120 ریال بهت میده حتمی امتحانش کن ;)